فعلا اندر خم یه کوچه ام . هیچیم تغییر نکرده جز چن تا چیز کوچک نه حوصله کار کردن دارم نه موزیک و نه هزار چیز دیگه تنها فقط دو هفته اخیر مهمونی هام زیاد شده که اونم دلم زده دوباره میخام فاصله بگیرم
. دارم سعی مکنم دوباره خودمو جمع کنم این خیلی بده خودت هم بدونی دردت چیه هم درمانت شایدم خوب باشه . این روزها کمتر فکر می کنم بیشتر فرار میکنم ولی خودمم میدونم اینا موقته و باید به زودی به زندگی برگردم . ادم تو یه سنی همه چیزو قشنگ میبینه طوری که میتونی هر چی بخای بدست بیاری ولی از یه سن به بعد میدونی یه چیزهایی دست تو نیست . اولا امیدواری خوب بشه بعد اخراش بیخیال میشی میدونم هنوز نمیخوام بیخیال زندگیم شم هنوز امیدوارم . یجورایی کنار اومدم و منتظرم اوضاع عادی بشه شاید تا عید
خیلی بده از نزدیکترین کست ضربه بخوری ناکس بدجور ضربه فنیت مکنه . میدونم سالها بعد اینها پوچن برام ولی میدونم دیگه من تغییر زیادی نمکنم لااقل خودم اینو بهتر میفهمم . فقط یه چیز هنوز تو رویاهام پررنگه دوست دارم یه روزی یه بچه داشته باشم ولی اینم میدونم روزی که ازدواج کنم و تصمیم بگیرم مادر بشم تا اخرش مسولیتش قبول مکنم تا روشنا...
ما را در سایت روشنا دنبال میکنید
برچسب: هنوزم وقتی میخندی,هنوزم چشمای تو,هنوزم همونم یکم مبتلاتر,
نویسنده:
بازدید: 53
تاريخ: چهارشنبه
26 آبان
1395 ساعت: 9:59